خرید بک لینک
- زنگ میزنه حوصلم نمیشه برم دم در، پس در رو باز نمی کنم. -فردا عصرش باز دینگ دینگ .... -در رو باز می کنم. همسایه ی جدیده.یه زنه ناز نازی لوسه بی مزه با یه صدای لوس تر از خودش میگه سلام ، خوبین ؟ -ممنون.بفرمایید؟ -ببخشید می خواستم بگم این روغن رو بگیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 17:36

بهترین لحظه عمرم بوسیدن تو ست...

بهترین جای دنیا اغوش گرم توست...

دوستت دارم عشق جان...بشدت ....

برچسب: نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 17:36

سرده..نفسم بند می یاد.حس می کنم قلبم در حال یخ زدنه ... از تاکسی پیاده می شم .میرم داخل ...چه هوایی داره گل فروشی .دیدن گل ها لذت خاصی داره .انتخاب گلم لذت خاصی داره اون هم برای عزیزترین ها .. -خب خانوم چی انتخاب کردین؟ من: به نظرتون این دونوع گل کنار هم قشنگ می شه؟ -آره البته فک کنم قرمزه اون یکی قشنگ تر باشه . -اهان.اسمشون چیه ؟ یه اسم خارجی مارجی میگه که تو ذهنم نمی مونه. -خب پس از این دو نوع ادامه مطلب

برچسب: فروشی, نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:16

به وبلاگ اینجا آرامگاه نفس های کهنه من است ... خوش آمدید ، امیدوارم مطالب ما برای شما مفید باشد

اینجا آرامگاه نفس های کهنه من است ...

که اگر بیدار شوند نفس گیرند لعنتی ها ...ibs

برچسب: تولد, نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:16

بهترین حسِ امسال 4شنبه ها ظهره که میای خونه و انگار که از شنبه تا امروز رو صخره نوردی کردی و الان می خوای یه دلِ سیر استراحت کنی ... میری یه غذای تپل درست می کنی ،یه دلِ سیر می خوری و میای تو رختخواب ، کشِ موها تو باز می کنی و سرتو میذاری رو بالشت و پتو را می کشی رو سرت و اینقدر می خوابی که وقتی بیدار می شی نمی دونی الان چند شنبه است صبحه یا شبه ؟؟ اصلا من کی خوابیدم ؟؟؟ و خلاصه دو روز رو در راحادامه مطلب

برچسب: بهترین, نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:16

همه نشستن دورش ، قهوه می خورن و می رن تو صف ...اونم با دقت تو فنجونا خیره می شه و تعریف می کنه و تعریف می کنه ....خندم می گیره ، عقب نشستم ، نگاهش می کنم .... مونا همکلاسی دوران راهنماییه..بعد از یه سال تو این مهمونی دوستانه دیدمش .. بعد یه ساعت ظاهرا همه فال گرفتن . به من نگا می کنه .. می گه بیا جلو ببینم ... -زیاد گریه می کنی ؟ -نه -عاشق کسی هستی؟ -نه -یه نفر هست که اول اسمش ... هست - دیگه خندم ادامه مطلب

برچسب: قهوه, نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:16

سال نو همه مبارک.کاغذ،قلم،وبنویسیم…ازسرخط؛نام تک تک کسانی که آمدند وماندند،وشدند دلیل لبخندهایمان،بهانه حال خوبمان...رویشان حساب کردیم وحسابی سربلندمان کردند،پشت و رو یکی بودند،ادعا نداشتند،دوست داشتنشان را ثابت کردند،ما را برای خودمان می خواستند، اینها را نگه دارید!وجودشان را تمدید کنید...تا جایگزین تمام آنهایی باشند کهکه فقط حرف زدند ودر عمل شرمنده مان کردند... تصمیم گرفتم از این به بعد اتفاقات ادامه مطلب

برچسب: بهار,مبارک, نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:16

امروز یک اردیبهشته و من 30 روز دیگه که برم سرکار بعد به مدت سه ماه تعطیلم و خب البته بدون حقوق..... و فقط بیمه. از الان رفتم پیشواز و ناراحتم ، چون تعطیلی حالمو بد می کنه ...چون تبدیل می شم به : افسرده ترین دختر جهان آره افسرده ترین ... یاد تعطیلات عید که میفتم بیشتر حالم بد میشه که اگه قرار باشه این سه ماهم هم اینطور باشه واقعا داغون می شم..چون هم به حقوقش نیاز دارم هم بیکاری دیونم می کنه. اصلا ادامه مطلب

برچسب: پیشواز, نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:16

- زنگ میزنه حوصلم نمیشه برم دم در، پس در رو باز نمی کنم. -فردا عصرش باز دینگ دینگ .... -در رو باز می کنم. همسایه ی جدیده.یه زنه ناز نازی لوسه بی مزه با یه صدای لوس تر از خودش میگه سلام ، خوبین ؟ -ممنون.بفرمایید؟ -ببخشید می خواستم بگم این روغن رو بگیرین و بزنید به درخونه، آخه تا صبحا می رین من از صدا به هم خوردن درتون می پرم بالا. -یکم نگاش کردم و گفتم : فعلا که نمی تونم حالا بعد می زنم. -می خواینادامه مطلب

برچسب: همسایه,نازی, نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:16

می گه اینجا همه همینطورن فقط زیرآب زنی میگم بعضی وقتا فک می کنم حق ما هست بریم بهشتا چون ذاتمون مثل اینا کثیف نیست میگه گفتم که بهت اینجا همه اینکارن تو هم مثله خودشون رفتار کن. از صب که وارد مدرسه میشم پیرمرد روان پریشی رو میبینم (همون اقای موسس) که با صداهای فریاداش چند بار در طول روز می پرم بالا و پر از استرس میشم.اون یه مرد عصبی و روانپریشه که حرف عادیش هم با فحش و داده و کتک کاریه . ازهمون اول صبح اونجا نشسته و بااخم به همه نگاه می کنه و منتظره یه نکته بگیره و شرو کنه... وقتی زنش (خانم موسس ) هم باشه که دیگه هیچی.. یه روز تو تابستون که از صدای فریادش سر مدیر یه لحظه حس کردم ایست قلبی شذم. و اما مدیر که به خاطر دعوا هاشون چند وقته مدرسه نمیاد و وقتی بهش زنگ میزنی جواب نمیده. و اما خانم ج که روز اول به من گفتن تو زیرنظر اون کار می کنی و حالا که کار منو دیده بقول یکی از معاونا ترسیده جاشو بگیرم و همش کارای خودشو میندازه رو دوش من.و از طرفی بیچاره عقده های پنهانی وجودشو گرفته که سر هر چیزی می خواد اعلام کنه من خیلی بالاتر همه ام و با بدترین لحن با همه حرف میزنه. واقعا محیطی بس جذاب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 10:42

دوست عجب امنیت خوبی ستمی توانی با او خود خودت باشی می توانی درد هایت را- هر چقدر ناچیز هر چقدر گران - بی خجالت با او در میان بگذاریاز عاشقی هایت بگوییاز حماقت هایتدوست انتخاب آزاد توست، اختیار توستنامش را در شناسنامه ات نمی نویسند نامت را در شناسنامه اش نمی نویسنددوست عرف نیست ، عادت نیست ، معذوریت نیست دوست از هر نسبتی مبراستدوست سایگاه آرامی ست تا خستگی ات را با او به فراموشی بسپاری! هر وقت دوست داری در آغوشش بگیری ، بی هر مناسبتی بوسه بارانش کنی ،شانه هایش را با بی سر و سامانی ات سهیم کنی، اشک هایت را با نوک انگشتانش محو!دوست چیز دیگری ست ........ تقدیمادامه مطلب

برچسب: sj sharks,sj earthquakes,sj mercury,sj gas,sj giants,sj library,sj craigslist,sj surya,sj times,sj weather, نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 10:39

من به حمل کردنِ دلخوری ها در سکوت و حل نکردنِ آزردگی ها عادت دارم ......... وقتی در مقابل بی ادبی آدمها سکوت کنی و فقط درونت بریزی تو روز به روز ضعیف تر میشی و اونا روز به روز هارتر... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 10:39

برچسب: پدر,پدرخوانده,پدر آن دیگری,پدر سالار,پدر شعر,پدرخوانده 2,پدر و پسر,پدر و مادر,پدرام سلطانی,پدرم رفت, نویسنده: آراد یوسفی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 10:39

صفحه بندی